تبليغاتX
داروسازی 82 اهواز


داروسازی 82 اهواز

خانه ای برای دوستان قدیمی

سلام

ببخشید خیلی وقت بود که سر نزده بودم امیدوارم منو ببخشید

راستی عزیزانم هر چند تقریبا با پیامک روز داروسازو بهمدیگه تبریک گفتیم اما روزتون مبارک.

میدونم همه سرگرم داروخونه هستید خسته نباشید .خودم ی داروخونه دو شیفته میرم خیلی هم شلوغه .امیدوارم همه از کار کردن توی داروخونه راضی باشید .توی یکی از ین روزها که داشتم باعجله داروخونه میرفتم سوار یه تاکسی شدم عقب تاکسی یه خانم محترم با ۳ بجه تشریف داشتند که ۲ تاشون زیر ۳سال و دوقلو بودن و در حال کشیدن موهای همدیگه . مادر گرامیشون می خواست از هم جداشون کنه با احترام فراوان یکیشو دادن دست بنده ( که ۲ ساعت فقط اتو کشیده بودم ) و بجه گرامی انگار رودل کرده بودن و......

امیدوارم از این اتفاقات برای هیچکدام نیفتد . بچه ها منتظرم

مرسی

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:24 توسط مریم| |

زمان میگذرد بیاندیشید

یادش بخیر همین دیروز بود خوابگاهی شدم .ی راهرو خیلی طولانی اتاق منم اتاق یکی مونده به آخر.اولین روز با ۶تا هم اتاقی دیگه  که ۵ تاش همکلاسم بودند:من و مریم و شادی و پریسا و زهرا. ....وای چقدر زود گذشت با همه شیرینی ها و تلخی هاش

اولین کلاسی که رفتم کلاس ریاضی بود با آقای مهندس تابش .همون لیتهولد معروف توی کلاس یک با صندلی های قرمز دیروزم آخرین کلاسمو با دکتر سیاهپوش گذروندم باز همون کلاس یک با همون صندلیاش.

آره زود گذشت اما این عمر منو شما که گذشت .خدا خواسته بود توی این مدت با هم باشیم و جزئی از خاطرات هم باقی بمونیم.امیدوارم مسافت ها و جاده ها باعث نشه فاصله ای بین همه ما تا همیشه بندازه. انشالا

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:16 توسط مریم| |

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:1 توسط مریم| |

الان دو روزه که از تولد وبلاگمون می گذره اما خودم تنهای تنها جشن واسش گرفتم ، تنها بهش سر میزنم و تنها....تنهایی چیز خوبیه اما گاهی مواقع همیشه نه.بچه ها من هنوز ناامید نیستم منتظرم میایید مگه نه؟؟؟؟
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 15:32 توسط مریم| |

امروز که فکر ساخت ی وبلاگ اساسی به سرم زد ناامید گفتم بی خیال بچه ها نمیدونن اینجا می تونن باهم باشن اما باز گفتم نه تو باید این کارو انجام بدی فوقش خودت به خودت نظر میدی

میدونید چیه؟؟؟بنظرم آدم باید خودش به خودش و خواسته هاش نمره بده اما اگه شماها نیاید اینجا...............من ناامید میشم

پس بچه ها منتظرم

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:56 توسط مریم| |

سلام

سلام به همه دوستان خوبم در ورودی ۸۲.

همیشه می خواستم ی وبلاگ داشته باشیم تا از خاطر هم دور نشیم کسی پیش قدم نشد تا خودم یا علی گفتم و....خوشحال میشیم اینجا جایی باشه برای حرف زدن با هم.منتظرم

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:19 توسط مریم| |

خدايا...

پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ي دلم را رو

به حقيقت بگشايم...

خدايا...

ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديري است دراين قفس زنداني

است، درآسمان آبي عشق تو پرواز دهم...

خدايا..

پروردگارا...ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگه دارم .....

خدايا...

توخود مي داني که بدترين درد براي يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن

و رها شدن درگرداب فراموشي وسر درگمي است...

پس تواي کردگار بي همتا مرا ياري کن که به حقيقت انسان بودن پي ببرم

تابتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقيقت هايي نزديک ونزديکتر

شوم....

خدايا، مرا فرصتي ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتي براي يک لحظه

آنچه باشم که تومي خواهي
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:10 توسط مریم| |


Design By : Night Skin